[متن آهنگ «خالی» از فهام]
[قسمت ۱]
زل زدی تو روحم
منو دیگه نمیبینه چشمات
انگار گم میشی تو غروبش
نمیارزه به سقوطم هیچی
ادامه میدم راهو تکی
تهمتن تو دفترش زندونیه
کی میشه بیاد بیرون امسال ازش؟
نمیخواد بشنوه صدامو هیشکی
نمیخواد اصلاً بشناسنم
من اینجا غریبم مثل شعرام
اون صدای جمعیت میشه تنهاییش
منو دیگه نمیگیره عددای تخمیتون
همهتون رو پشت سر میکنم خالی
شعرا تو خالی گوشاشون خالی
جفتمون رفتن رو ترجیح دادیم
از شهر همیشه مردهها
که شب و با هم سنگینیش کشید پایین
من زندهام زنده بودن سخته
جلو جمعی که گورش رو گم کرده
نصیب اون گوله شد از حقش
نصیب اون گوله شد چند خط شعر
رو پاهم وایستادم از درد بودن
قلبم تو دستام شد سنگ رو یخ
تو ایستگاه صبر زمانو خاک کردم
سنگسار زمستون بود تو جونم
رقص کرکسها رو لاشه شهر
تو دامنه خاک کردم قامت ترسو
تو دره تاریکی تا لب مرز
مست اونقدر که جا نشه غم
جا نمیزنم تا ساعت مرگم
خورشیدو میزارم رو دوش ترانههام
آفتابش بسوزونه کالبد مسخو
[قسمت ۲]
امشب سیاه تر از شبای دیگه است
من روشن تر از شبای دیگمم
خاموشتر از لبای بی رمقم
باز با این ترانه میشکنم
دیگه اشکی ندارم که باشه سزاوار این غم
رنجام میشه وزن حضور
وقتی میفهمم دردام واسه دنیای بزرگا نیست
سایههام یادگار کودکیمه جای پای تو رگیم
رو تن اعتمادم خشک شد
سراپا زهرم با کدوم نیش میزنید؟
محکومم به صعود چرا تو دامنه میکنید گورمو؟
دیگه انقد خرابید که نخوام بزنم حتی واستون زورمو
از همه ناامیدم میکشم رو دوشم کوهمو
تو زندونی شبی زنجیری روزمو
غروب لحظه ی دیدندت یعنی واسم سقوط ها؟
دیگه هی نکش اسب زمانو
من فروختم رویامو به عشق هوات
هی نگی بهم تشنه سرابه
آبادی شب که خرابه
مردم منتظر سر به هوان
خورشیدو نمیبینه چشمای خالیت حالا
حالا هی بهش زل بزن